پژوهشكده تحقيقات اسلامى سپاه

135

پژوهشى در مقتلهاى فارسى ( فارسي )

تا ركابم ز سيم و زر پر كن * كه منم قاتل امام شهيد آن كه بر هر دو قبله خواند نماز * در نَسب بهتر از سياه و سفيد عبيد اللّه به خشم شد و گفت : چون مىدانستى چنين است چرا او را كشتى ؟ ! به خدا چيزى از من به تو نرسد و تو را به او برسانم . سپس او را پيش داشت و گردنش را زد . « 1 » و ماجراى اعتراض فرقهء واقفيّه به علىّ بن موسى الرّضا ( ع ) و استناد آن حضرت به نماز امام زين العابدين ( ع ) بر جنازهء پدر ، در اين اثر آمده است : در ضمن احتجاجات حضرت رضا ( ع ) بر واقفه است كه علىّ بن حمزه بر او اعتراض كرد : از پدرانت براى ما روايت شده است كه متصدّى جنازهء امام ، جز امام نباشد ( چون واقفه ، منكر امامت حضرت رضا ( ع ) بودند و در وقت وفات موسى بن جعفر ( ع ) آن حضرت در مدينه بود و جنازهء پدرش زير نظر دژخيمان هارون در بغداد به خاك رفت . مىگفتند اگر حضرت رضا ( ع ) امام بود بايد در كفن و دفن پدر شركت كند و چون شركت نكرده ، امام نباشد . ) امام هشتم ( ع ) در جوابش فرمود : بگو بدانم كه متصّدى دفن امام حسين ( ع ) چه كسى بود ؟ امام بود يا ديگرى ؟ گفت : متصدّى آن ، علىّ بن الحسين ( ع ) بود . فرمود : علىّ بن الحسين كجا بود ؟ او در كوفه زيرِ دست عبيد اللّه زندانى نبود ؟ گفت : چنان كه ندانستند بيرون شد و متصدّى امر پدر گرديد و برگشت . امام هشتم ( ع ) فرمود : آن كه علىّ بن الحسين ( ع ) را توانا كرد كه به كربلا آيد و متصدّى كار پدرش گردد ، صاحب امامت را توانا مىتواند كرد كه به بغداد آيد و متصدّى دفن پدر گردد ، با آنكه در زندان و اسيرى هم نبوده است . « 2 » در اين كتاب ، جريان سفير پادشاه روم و حضور او در مجلس يزيد ، كه از مشاهدهء سرِ بريده امام حسين ( ع ) متعجّب شده بود به اين شكل گزارش شده است : از زين العابدين ( ع ) روايت شده كه سرِ حسين را ( چون ) براى يزيد آوردند ، مجالس ميخوارى مىگسترد و سرِ مقدّس را مىآورد و پيش خود مىگذاشت و بر او ميخوارى مىكرد . يك روز ايلچى پادشاه روم كه از اشراف و بزرگان روم بود ، در مجلس او حضور داشت . پرسيد : اى پادشاه عرب ! اين سر از كيست ؟ يزيد گفت : تو را به اين سر چه كار ؟ گفت : من نزد پادشاه خودمان كه

--> ( 1 ) . همان ، ص 486 - 487 . ( 2 ) . همان ، ص 497 .